تبليغاتX
محبوبه ی شب

اشتباهی که پشیمانم کرد اعتمادی بود که به مردم دنیا کردم

 

 

تقدیم به بهترینم

 

مهربانیت به وسعت دریا و دست هایت به گرمای گندمزار در درخشش

خورشید و گامهایت به تعداد دانه های باران صمیمی و دوست داشتنی

لحظه ایی درنگ کن بر زمین خشکیده.

 

 

تنها یک سقوط است که جاذبه زمین مسئول ان نیست

و ان هم فرو افتادن در دام عشق تو است.

 

 

دلم میخواست همچون کبوتری بودم و بر قلب کوچکت

اشیانه میکردم و همیشه مهمان تو بود.

 

 

دلم میخواست تا رگی از بدنت بودم تا این زمانه نتواند

ما را از هم جدا کند.

 

 

دوستت دارم.دوستت دارم.دوستت دارم.دوستت دارم.

دوستت دارم .دوستت دارم.دوستت دارم.دوستت دارم.

کاشکی اینو بفهمی که تمام زندگیمی.

دوستت دارم.دوستت دارم . دوستت دارم.

 

 

قناری ها میخونند واسه دل من و تو

تو لحنشون چه پیداست قصه بی قراری.

 

 

روز به تو رسیدن روز طلوع من بود

تکرار یک دوباره.با تو یکی شدن بود.

 

 

واقعا با تو زندگی زیباست زیبا تر از اونی که

بشه فکرشو کرد کاشکی همیشه واسم

بمونی.دوستت دارم عزیز دلم.

 

<br/><a href="http://i32.tinypic.com/zjxdaa.jpg" target="_blank">View Raw Image</a>

 

دریای شور انگیز چشمان تو زیباست

انجا که باید دل به دریا زد همین جاست

 

 

بودن در کنارت را با هیچ چیز عوض نمیکنم

 

 

کاش ان اینه بودم من که ز هر صبح

می کشیدم همه اندام تو را در اغوش

 

 

در افق نگاه من فاصله ها نشسته اند

سکوت این حس غریب به دل حصارها بسته اند

 

 

نیلوفر کلام تو غزل غزل می شکفد

دوباره تازه می شود حریر سبز ارزو

میان دشت سینه ام جوانه میزند به ناز

...........خیال روی ماه تو

 

 

با هزاران زبان رنگارنگ همراه با زمزمه های دل تنگی

...........با تو میگویم باور کن

.با تو بودن یعنی پررواز تا اوج

 

 

از ان وقتی که طغیان کردی ای عشق

دلم را مات و حیران کردی ای عشق

و هنگامی که فهمیدی اسیرم

هر انچه خواستی ان کردی ای عشق.

 

<br/><a href="http://i26.tinypic.com/zm12t5.jpg" target="_blank">View Raw Image</a>

 

برای تو مینویسم برای تو مینویسم از اعماق احساسم

مینویسم تا بدانی تپش قلبم در سینه به خاطر توست

برای تو مینویسم که بدانی تو بودی ان یگانه عشقی که

در لابه لای خرابه های قلبم لانه کرد.و از انها گلستانی

جاودانه ساخت.برای تو مینویسم تا بدانی دوریت برای من

مثل دوری ماهی از اب است و دوری کبوتر از اسمان

برای تو می نویسم دیگر از عشق وجودم

با فریادی خاموش که در لابلای هیاهوی عشق

گم شده.برای تو مینویسم ای عزیز دوست داشتنی

ای بهترینم.ای همه زندگیم.

دوستت دارم .

 

 

 

نوشته شده توسط پرنیان در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387 ساعت 21:33 | لینک ثابت |

 

 

تقدیم به بهترینم

 

ای صدای صادقانه ای هوای عاشقانه.فصل با تو بودن من فصلی

از گل و ترانه.همدم همیشگی موندن و رفتن من باش.چشم پاک

و زلال من،عطش گفتن من باش.هر چه هستی هر که هستی

واسه من عزیزترینی،با تو بودن ارزومه تو امید اخرینی.

 

 

ای عزیز تو همان گل سرخی که در دشت سبز اشنایی طلوع

یک پروازی.هر گل برگ سرخت نشانی از تعصب و یک رنگی

است.تا هستی هستم.

 

 

به اولین قاصدکی که از شهر قشنگ ارزو هایت بگذرد

پیغام میدهم که هیچ چیز نمی تواند مهرت را از

دلم جدا کند حتی فاصله ها.دوستت دارم.

 

دوستت دارم

 

تو مثل دست سپیده پر از تولد نوری

تو مثل نم نم بارون لیطف و پاک و صبوری.

 

 

تو دریایی و من در این گستره.قطره ایی بیش نیستم

تو گلستانی و من در این وسعت سبز هرزه گیاهی بیش

نیستم تو فرشته نجات منی.درمانده ایی هستم و گریزی

می طلبمم مرا دریاب.

 

 

تو کیستی که من اینگونه بی تو بی تابم

شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم.

 

حس غریب

 

نفرین به این روزگار نفرین به این سرنوشت

چکاوکم این غم رو کی رو پیشونیت نوشت؟

 

 

عشق یعنی یک سبد رویای ناب

عشق یعنی تا ابد در التهاب

عشق یعنی عکس ماه در رود زمان

شاخه ی نیلوفران در موج اب.

 

عشق یعنی...!!

 

دوست دارم تا شبی گرم تمناها شوم

هم ره باد صبا و غرق رویاها شوم

درمیان دشت شادی و کویر بی کسی

دوست دارم تا کمی همرنگ دریاها شوم

 

 

دیشب راه صفای درگاهت را تا مروه عزلتم با چشمانی

نمناک از غم دوریت رفتم و اکنون من زائرم و تو کعبه عشق

من و من به طواب عشق تو امده ام.

پس بخوان مرا تا به عشقت محرم شوم و کمر

بر طواف عشقت ببندم.

 

 

بیا با چشمهای ساده من مهربانی کن

نگاه خاکیم را مثل باران اسمانی کن

همیشه مثل یک احساس سرشار از صدای عشق

میان خاطراتم باش و با من هم زبانی کن

 

 

ای انکه حرف هایت زیباتر از بهاران

ارامش کلامت بهتر ز بوی باران

روشن تر از سپیده محکم تر از سپیدار

ای مهربان ترین دست در صبح روز دیدار

ارام قلب من باش در لحظه های سختی

شیرینی دلم باش در عین شور بختی

در نا امیدی و غم امید زندگیم باش

پایان و رنج و اندوه پایان خستگیم باش.

 

 

در اقیانوس رویاها غرق شده ام

و نومیدانه دست و پامیزنم

ناگاه تنه درخت ارزو شنا کنان به

سراغم می اید

به او پناه میبرم

با این ارزو که مرا به تو برساند

در ان سوی اقیانوس ها.

 

 

گرچه دیریست که عشق زندانیست

عشق از ایه های یزدانیست

عاشق عشقم و به مذهب عشق

عشق معراج روح انسانیست

 

 

چه سرسختانه نگاهت را پیش کش میکنی

گویی مهربانی نگاهت در ژرفای سالیان پر از

مهر گم شده است.به باران نگاه کن که چگونه

ترنم نگاه اسمانی اش را عاشقانه تقدیم تو میکند

بیا و با من مهربان باش بیا و با من باش بیا و

باران باش.

 

 

صفحه صفحه زندگیم را هم چون پرستویی به سمت طلوعت

به پرواز در می اورم در جغرافیای امید تا به تو گفته باشم

زندگی زیباست به زیبایی دریای از سکوت.

 

لحظه دیدار

 

تو نیستی و دلم در التهابه،دلم از دوری تو در عذابه

تو نیستی و نگاهت در نگامه،همیشه اسم تو روی لبامه

تو نیستی و زندگیم بی تو خرابه،تمام لحظه هام بی تو سرابه

تو نیستی و بهترین بی تو غریبمفولی با یاد تو عشقم شکیبم

تو نیستی و نفس در سینه مونده،و بی تو دل و به بیراهه کشیده

تو نیستی که ببینی من چه حالم،برای دیدن تو بیقرارم

تو نیستی روزگار بی تو چه تلخه ،تمام زندگیم پر درد و سرده

تو نیستی انتظار دردیست بسیار،دلم بی تو شده مثل یه بیمار

تو نیستی عشق تو با من عجینه،و با عطر خیالت پر طنینه

تو نیستی و به یاد هر نگاهت،تمام لحظه ها رو من شمردم

تو نیستی و به یاد خنده هایت،هزاران اشک از دیده فشاندم

تو نیستی و چه روزهایی که بی تو هزاران چشم بر راه تو بستم

تو نیستی و به یاد حرفهایت چه حرفهایی که در دل نشاندم

تو نیستی و کاش باور کرده باشی که ما بی هم به واقع هیچ نیستیم

تو نیستی و کاش بر میگشتی ای عشق که با هم میشرمدیم

لحظه عشق.

 

 

بیا که من هنوز یارتم با اه سینه سوز یادتم

شب یادتم و روز یادتم فدات شم یادتم

بیا که جز تو یار ندارم صبر ندارم قرار ندارم

به هیچکی جز تو کار ندارم فدات شم

بیا که دل اروم نمیشه غمم بی تو تموم

نمیشه میخوامت اما روم نمیشه فدات شم

تو مثل عمر من میمونی عشقمو تو چشمام

میخونی من میدونم که تو میدونی فدات شم

 

 

سکوت شیشه ایم رو صدای تو می شکنه

تو اسمون عشقم شعر تو پر میزنه

با تو دل سیاهم به رنگ اسمونه

تو بغض من می شکنه شعرای عاشقونه

 

 

رفتنت از تو چشمهام فایده نداره نازنین

بی تو اسمون در هر روز میباره نازنین

همه جاده ها رو پیاده اومدم ولی

هنوزم تو دل تو صد تا حصاره نازنین

 

 

 

طوریم نیست خردو خمیرم.فقط همین

کم مانده است بی تو بمیرم .فقط همین

از هر چه هست و نیست گذشتم ولی هنوز

در مرز چشمهای تو گیرم فقط همین

با دیدنت زبان دلم بند امده است

شاعر نشده ام که لال بمیرم فقط همین

 

 

تو که نیستی که ببینی که نگاه مبهم تو

توی لحظه های غربت چه سکوتی

کــــــــــــــرده بر پــــــــــــا

 

 

رفتی ولی اینو بدون هر جا باشی به فکرتم

هر روز برای دیدنت به رویاهام پا میذارم

 

گل همیشه بهار

 

بهترینم:زندگی مثل گل سرخ پر از خاطره هاست

و تو شبرنگ صمیمانه رویای منی که نسیم نفست

و شهاب نگهت.سایه بان تن بی روح من است

 

 

تو فریاد بلند روزگاری

شهاب روشن شبهای تاری

میان دشت پاییزی ایام

صدای رویش فصل بهاری

 

 

مهر تو از سینه رفتنی نیست

با یاد تودیده خفتنی نیست

داغی که من از هجر تو بر دل دارم

حس کردنی است .گفتنی نیست

 

 

ترانه زندگی ام:دستان خسته ام را بگیر

و در انبوه نگاهت درکم کن نه ترکم.

 

 

هر لحظه دعا کردم تا اینکه تو برگردی

یک عمر فدا کردم تا اینکه تو برگردی

با یاد تو بردم سر در اوج پریشانی

خواهش ز خدا کردم تا اینکه تو بر گردی

 

هنوز ترا نشناخته ام ولی خودم را شناختم که دیوانه ات هستم

از اینکه دیوانه تو هستم به خودم میبالم.

 

 

نوشته شده توسط پرنیان در چهارشنبه هشتم اسفند 1386 ساعت 17:5 | لینک ثابت |

 

       

 

با تو گفتم از غرورم از گل و شعر و ترانه

 

با تو گفتم پیش من باش بی بهانه

 

با تو گفتم ،هر چه گفتم با تو کم بود

 

عاقبت انچه بجا ماند چشم خیس

 

از اشک و غم بود

 

 

تو روشن تر از مهتابی نگارا

 

تو زیبا تر از افتابی نگارا

 

دلم هر لحظه سودای تو دارد

 

مگر تو نقش محرابی نگارا

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط پرنیان در شنبه بیستم بهمن 1386 ساعت 22:13 | لینک ثابت |

 

 تکرار بهانه

گاهی در حواشی صدایت می بارم

اهسته و در خلوت تا

به سبزه بخت سیالت گلدوزی شوم

شاید مثل پروانه ایی که رنگ قناری را نمی داند

تو بمان همیشه تو بمان

باور کن هنوز از شمارش ضربان قلبت باز نگشته ام

و سایه ی من نیز زیر انبوهی از فسیل اگرها

تو را می نگرد

در رگ زرد برگ

از زبان چشم باد.

 

 

زندگی

زندگی راز نهانیست که افشا نشود

زندگی واژه سختی است که معنا نشود

زندگی طعم خوش خواستن است

چشم امید به او داشتن است.

 

 

ترانه

یه قصه از ستاره هامون نوشتم

ستاره ایی که غرق نوره باتو

ببین ستاره رو تو اسمون ها

که می شنود صدای خنده هاتو

گمون نکنه فقط ستاره ایی تو

تو باورم تو مثل کهکشونی

شهزاده ی شبای بی صدایی

هنوز برام قصه نا تمومی.

 

 

 

نوشته شده توسط پرنیان در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386 ساعت 22:26 | لینک ثابت |

 

 

 

 

تقدیم به تو

عشق شبنمی است که از اسمان به غنچه

قلب انسان می نشیند.عشق را در هیچ دانشگاهی

اموزش نمی دهند،دانشکده این هنر فقط دلهای

روشن صاحب دلان است........

 

pic24.jpg

 

 بعد از تو هیچ چیز دوست داشتنی نیست

کوه غصه از دلم رفتنی نیست

عشق تو رو من با کی بگم

همه حرفها که اخه گفتنی نیست....

 

سال نو مبارک

 

 در خیال

روزی سبز،هر صبح،پنجره را می گشایم بر باغ خزان زده

رویاهایم و هر غروب بغضم را با تمام قناری ها قسمت

می کنم و بر برگ برگ شقایق های عالم مینویسم

دوستت دارم.دوستت دارم

و میدانم که قلب شقایق ها را خواهی خواند

می دانم تو غریبانه به من می نگری در نگاه

تو هزاران اندوه در نگاه تو هزاران درد است

تو غریبانه به من می نگری....

 

vahid

 

تو گیسوی بید مجنون،تو با راز قلب صدف اشنایی،

تو امضایی از بال سرخ پرستو،

تو یک ترجمه از کتاب صفایی،

تو با قایقی از بلور گل سرخ

رساندیم به شهر اشنایی.................. 

 

 

 

امشب می خواهم گریه کنم دست هایت را

سایبان چشمهایم کن

می خواهم به تنهایی مان اعتراض کنم.

 

 

 دست هایت با تمام مردانگی به لطافت باران است

شانه هایت نیز تکیه گاه محکم و امنی برای من است

و قلبت ان قدر وسیع است که می توانم تمام شاپر ک ها

را در ان جا بدم.......

 

 

ای دوست دلت همیشه زندان من است

اتشکده عشق تو از ان من است

ان روز که لحظه وداع من و توست

ان شوم ترین لحظه پایان من است

 

چه

 

هیچ گاه فاصله ها حریف خاطره ها نیستند

فقط کسی معنای دل تنگی را می فهمد

که طعم وابستگی را چشیده باشد 

 

Www.Ashi-Mashii.Blogfa.Com

 

همه میگن برای رسیدن به بهترین ها باید از تمام دنیا

گذشت ولی تو که تمام دنیای منی چطور ازت بگذرم؟

 

-

 

می خواهم روی تمام سنگهای دنیا بنویسم که دلم واست

تنگ شده و ارزو می کنم که یکی از اون سنگ ها به سرت

بخوره تا بفهمی دل تنگی چه دردی داره. 

 

-

 

 بازی رزوگار را نمی فهمم من تو را دوست دارم

و تو دیگر را و دیگری مرا و همه ما تنهاییم.

 

-

 

تو را دوست دارم کم تر از خودم و بیشتر از خدایم

زیرا به خدایم ایمان دارم و به تو احتیاج...... 

 

-

 

کاش میدانستم چیست انچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست. 

 

-

 

 کاش بدانی نبض حیاتم بعد از خدا به امید توست که میزند

تقدیم به تنها صدف دریایی ام که به بی کرانی

اقیانوس عشق دوستش دارم.

 

-

 

فکر می کنم عشق یک پرنده است

یک گل است یک ترانه است یا خنده های

کودکانه است.

هر چه هست جاودانه است..... 

 

-

 

 به اولین قاصدکی که از شهر قشنگ زندگی تو بگذرد

پیغام میدهم که هیچ چیز نمی تواند مهرت را از دلم

جدا کند حتی فاصله ها.

 

نه میشه جلوی عشق رو گرفت نه میشه کنترلش کرد

فقط میشه در موردش احساس گناه کرد.......

 

همش مال تو بود مال تو نه مال اون کسی که خودم بهش

گفتم........ 

نوشته شده توسط پرنیان در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386 ساعت 21:11 | لینک ثابت |

 

 

 

شاهزاده ایی با اسب سیاه

دلم می سوزد برای تمام رویا هایی که نیمه تمام مانده اند

و شاهزاده ایی سوار بر اسب سیاه امد و

با شمشیر نگاه خود تمام رویاهایم

را گردن زد

شاهزاده ایی مرا با خود برد

تا دور دست واهمه ها تا امتداد پر تب و تاب

حادثه ها و من تب کردم

اما دیگر نه رویای نا تمام

و نه دستی برای زدودن خیسی واهمه ها

اه دلم گرفته است

دلم گرفته است.......

 

به شوق تو

به شوق تو هم چون شبنم روی برگ درخت باغچه خانه مان

روزی ارام در ارزوی دیدنت نشسته ام

چشمان با طراوتم را با اشک های دل تنگی ام پاک

بر چهره زیبای تو دوخته ام

پرنده زیبای من

ای ترانه زندگی ام

براستی با ان همه دلتنگی

با کدامین تاب و توان

دل از تو بکنم..........

رویای خواب زیستن با نام تو اغاز می شود ای اغاز و ای انجام تمام

کار های خوب،این زندگی بی تو و بی یادت سرابی بیش نیست

گرچه عزیزو خوب و خوش باشد ولی بی یاری دستان سبزت

اضطرابی بیش نیست.این زندگی در غیبت ان روی نورانی

در التهاب قطره باران نشستن است و بی حضور عاشق و گرم نگاهت

اه این دستان خالی را حبابی بیش نیست ای اسمان ابی

و بی منتهای عشق و ای رمز عبور از مرزهای سخت

بی تو خدایا،این جهان این زندگانی این حضور ساکت و غمگین

ادمها سرابی بیش نیست.تو خوبی و بهتر از تو در این جهان نیست.

 

نوشته شده توسط پرنیان در سه شنبه یازدهم دی 1386 ساعت 20:38 | لینک ثابت |

 

 

تک درخت

در فراق دوست نالان مانده ام

تک درختی در بیابان مانده ام

نیست ابی تا مرا جایی دهد

چون سرابی خشک و عطشان مانده ام

که ام ؟که ام من؟جاده و مکان من کجاست

برگ زردی خشک و رقصان مانده ام.

ایستگاه ارزو

نمی دانم چرا کسی ترانه هایم را زمزمه نمی کند

و من ناگزیر

در بلند ترین ایستگاه ارزو

ترانه هایم را در تنهایی مرور می کنم

پوچ

دیدگان تو در قاب اندوه سردو خاموش خفته بودند

زودتر از تو ناگفته ها را با زبان نگه گفته بودند

از من و هر چه در من نهان بود

می رمیدی ،می رمیدی

یادم امد که روزی در این راه نا شکیبا مرا در پی خویش

می کشیدی ،می کشیدی

اخرین بار اخرین بار

اخرین لحظه تلخ دیدارسر به سر پوچ دیدم جهان را

باد نالید و من گوش کردم خش خش

برگ های خزان را

.باز خواندی باز راندی

 

 

نوشته شده توسط پرنیان در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386 ساعت 17:1 | لینک ثابت |

 

 

نقش رویا

 

هیچ وقت به رویاها و ارزو های دیگران نخندید.کسانی که رویا در سر

ندارند تقریبا هیچ ندارند.همیشه با عشق زندگی کنید.ممکن است

خیلی و گاهی مواقع زیان اور باشد ولی  تنها  راهی  است  که

شما ارزش زندگی را درک می کنید.اگر با کسی جر و بحث

می کنید منصافه قضاوت کنید.همیشه به خاطر داشته

باشید که عشق پایان ناپذیر است و موفقیت بزرگ

همیشه با ریسک کردن بوجود می اید.همیشه

سه اصل الف را در خاطر داشته باشید:

احترام به خودتان،احترام به دیگران،

و احساس مسیولیت برای کار

هایی که انجام می دهد.

هیچ وقت نگذارید یک اتفاق کوچک

یک دوستی پر سابقه را بر هم بزند.به محض

اینکه فهمیدی اشتباه کردی سعی کن ان را جبران

کنی.همیشه وقتی به تلفن جواب می دهید لبخند بزنید.

شخص مخاطب از صدای شما لبخندتان را درک می کند.و در اخر

یک شاه بیت:با کسی ازدواج کن که دوست داری با او حرف بزنی چون

حرف زدن هنگامی که شما پا به سن میگذارید نقش مهمی را

...................................در زندگیتان ایفا می کند

 

 

نوشته شده توسط پرنیان در جمعه شانزدهم آذر 1386 ساعت 20:13 | لینک ثابت |

 

 

 

...........برای تو

 

  از وقتی این جا نیستی ستاره ها خاموشند.دیگر هیچ پروانه ایی

  زیبا نیست و هیچ کس سراغ دل تنهایی ام را نمی گیرد.تا نفس

  های گرم تو بود دلواپس هیچ فردایی نبودم  و  هر روز  پرنده  ایی

  می شدم تا به اسمان چشمان تو سفر کنم چراباورنکردم عاقبت

  تنهای تنها پرواز را اغاز می کنی،چرا باور نکردم که کوله بار سفرت

  راخواهی بست تا درجاده های اسمان قدم بدرداری.وقتی نیستی

  غم های عالم بر دوشم سنگینی می کنند ان وقت از ماندن خسته

  خسته می شوم و دفتر دلم را پر از شعر های بارانی می بینم

              ................  کاش امروز تو در کنارم بودی

 

 

 

  خواستم با تو باشم نخواستی

خواستم مونس و یارت باشم نخواستی

خواستم در زندگی هم قدمت باشم نخواستی

خواستم برای همیشه در کنارت بمانم نخواستی

خواستم هم گام و هم نفس روزهای تنهاییت باشم نخواستی

خواستم پذیرای نگاه مهربانت باشم نخواستی

خواستم به یادگار قلبم را تقدیمت کنم نخواستی

....نخواستی هر چه را خواستم نخواستی

 

 

 

  ای صدای صادقانه،ای هوای عشقانه،فصل با تو بودن من،

  فصلی از گل و ترانه،همدم همیشگی موندن و رفتن من باش،

  چشم پاک و زلال من عطش گفتن من باش،هر چه هستی،

  هر که هستی،واسه من عزیزترینی،با تو بودن ارزومه،

  .................................تو امید اخرینی

 

 

 

عشق یتیم تر از ان است که به دست

...............رودخانه روزگارش بسپاری

 

 

 

 می گویند یک مهمان ناخوانده به زندگی ادم وارد می شود که در نزده داخل می شود

 می گفتند مواظب این مهمان ناخوانده باش که به زندگیت وارد نشود وگرنه زندگیت

 را ویران می کند.خیلی کنجکاو شده بودم که این مهمان ناخوانده کیست و

 چیکار می کنه.یک روز احساس کردم که یک مهمان ناخوانده کنج دلم

 خونه کرده اول ها برایم تازگی داشت.ازش خیلی خوشم امده بود

 و هر لحظه با او بودم و تنهایم نمی گذاشت.بعدها اشوبی به

 پا کرد که زندگیم را بهم ریخت.نه خورد داشتم و نه خواب

 خواهش کردم.التماس کردم.بحث کردم.جنگ کردم.

 تا از کنج دلم  بیرون برود  نشد. اخرش دلم  را

 ویران کرد و رفت.بعد ها فهمیدم که اسم

 این مهمان ناخوانده کیست و کارش

 چیست........عشق....عشق.

 

 

 ..................تقدیم به تو

 چند سالیست که گم شده ام  در کوچه های

 خیالم و فکر می کنم به امدنت

 به ان روزی که غرق شکوفه ها می شوم

 و در بهار نفس هایم عطر گلهای خیالت را خواهد گرفت

 نمی دانم ان لحظه را چگونه وصف کنم

 من منتظرم.....منتظرم .......منتظر.

 

 

نوشته شده توسط پرنیان در پنجشنبه یکم آذر 1386 ساعت 21:20 | لینک ثابت |

 

 

 

همیشه فکر کن که توی دنیای شیشه ایی زندگی میکنی

پس سعی کن طرف کسی سنگ پرتاب نکنی چون اولین

چیزی که مشکنه دنیای خودته.

 

سعی کن در زندگی امیدوار باشی هیچ وقت حسرت چیزهایی

رو که نداری نخورم مثل عقل انسانیت درک بالا شعورو..

حالا من که داشتم چیکار کردم.

 

از سایه ام می گریزم و در حاشیه افتاب کنار تک درخت ارزوهایم

خود را میکارم تا با تابش طلایی خورشیددوباره شانه هایم سبز شود.

 

من ان گل برگ مغرورم که میمیرم ز بی ابی ولی با خفت

و خواری پی شبنم نمیگردم.

 

یه شب ستاره شانس از اسمون پایین افتاد و گفت یه دوست

خوب میخوای یا یه دنیا ؟گفتم هیچ کدام.چون یه دوست

دارم که واسم یه دنیاست.

 

خیلی داری چاق میشی.میدونی از کجا فهمیدم؟چون داری

جای بیشتری تو قلبم باز می کنی.

 

 

 

نوشته شده توسط پرنیان در شنبه نوزدهم آبان 1386 ساعت 23:17 | لینک ثابت |

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط پرنیان در جمعه یازدهم آبان 1386 ساعت 19:36 | لینک ثابت |

 

 

...؟به راحتی نگذریم

تقدیم به کسانی که میخواهند

جایگاه خود را در زندگی پیدا کنند.

  فرصت بسیار کم است و قطارزندگی بی صبرانه میراند.ما نمی توانیم

  راهها را امتحان کنیم.پس چه بهتر بزرگان علم و اندیشه را الگو قرار

  دهیم و از انتخاب انها استفاده کنیم.هر جمله از بزرگی میتواند شاه

  کلید طلایی یکی از ما در مسیر زندگی باشد.اندره میتوس می گوید:

  تلاش کنید قوانین بازی زندگی را کشف کنیدتا با عکس العمل درست

  نهایتا از میدان مشکلات پیروز بیرون ایید.اگر بتوانید مانند طبیعت

  زندگی کنید نتیجه ان ارامش خاطر و شادی بیشتر شما خواهد بود.

  بیایید به راحتی از این جملات و واژه ها که از بزرگان و عالمان

  در مورد زندگی و انسان میباشد نگذریم.

  این جملات قدری تامل،حوصله و خلوت گاه میخواهد.

  شمس تبریزی می فرماید:

  کسی یک سخن شنید و در همه عمر،از ان سخن سوخت

  جان من فدای او باد.

  بیایید از انهایی باشیم که شمس تبریزی،جان عزیزش را فدای انان

  کرد.اما رنج ما.

  ز درد نکته سنجی هر که اگاهست می داند

  که معنی در دل اول خون شود و انکه سخن گردد.

  اهل دل را دو خصلت است:

              دل سخن پذیر

              سخن دل پذیر

  خود را در این جمله پیدا کنیم کام یک هستیم؟

  به راستی ما چه هستیم؟

  حقیقت وجود ما چیست؟

  هدف از افرینش انسان چه بوده؟

  و اثر و فایده ما در زندگی چیست؟

  جبران خلیل می گوید:هرگز در پاسخ عاجزانه ایی در نمانده ام

  مگر در برابر کسی که از من پرسید:تو کیستی؟

  اگر هدف خداوند از افرینش انسان این بود که بیشترین حجم غذا

  را بخورد،نهنگ را قبلا افریده بود،اگر هدفش این بود که موجودی

  داشته باشد که بیشترین زاد و ولد را انجام دهد ،موش را قبلا افریده

  بود.

  پس به راستی تو کیستی تا حالا به خودت فکر کردی؟

  چه رسالتی به دوش انسان است و مسِِِولیت او در این جهان چیست؟

  فراموش نکنید:

  فراموش نکنید یگانه فرق انسان با حیوان دانستن است و برای دانستن

  باید شیفته سینه چاک و شتابناک باشید.

  فراموش نکنید انسان نقطه ایی است میان دو بی نهایت،بی نهایت لجن

  بی نهایت فرشته.

  فراموش نکنید انسان بودن یعنی:فکر کردن،تعقل داشتن نه فقط زنده

  بودن.

  فراموش نکنید انسان هدف داردو بزرگی او به هدفی است که در سر

  دارد.

  فراموش نکنید شما از بدو تولد پیروز و قهرمانید،چرا که صد

  میلیارد اسپرم موجود در قطره ایی کوچک در یک مسابقه شنا با

  تمام قوا به تعقیب تخمک پرداخته اند و شما حاصل لقاح تنها اسپرم

  برنده با ان تخمک هستید.بنابراین شما برنده مسابقه ایی هستید

  که شانس پیروز شدن در ان یک به چند میلیارد بوده است.

 

  پس ما به این دنیا نیامده ایم که زنده بمانیم بلکه در این دنیا امده ایم

  تا به بهترین نحو زندگی کنیم.و در اخر:

 

زندگی زیباست

زندگی اتشگهی دیرنده پا برجاست

  گر بیفروزیش رقص شعله اش تا هر کران پیداست

  ورنه خاموش است و خاموشی گناه ماست.

 

 

 

نوشته شده توسط پرنیان در جمعه چهارم آبان 1386 ساعت 22:58 | لینک ثابت |

 

 

.......خیلی وقته که

خیلی وقته که میخوام از تو یکی دل بکنم

رو دلم پا بذارم دو رنگیتو جار بزنم

شایدم گفتی که من ساده دلم نمیدونم

ولی من زرنگمو دروغاتو جار میزنم

خیلی وقته که دیگه حرفهای تو دروغ شده

با رفیق و نا رفیق دور و برت شلوغ شده

دیگه بردی منو از یاد خودت خوب میدونم

من میرم از پیش تو دیگه باهات نمی مونم

خیلی وقته که دیگه تو دلم جا نداری

برو از کنار من تا عشقتو جا بذارم

 

 

نگاهم کن نه فقط نگاهی از سر نگریستن

            من از تو نگاهی میخواهم به اندازه دیدن

سال ها در کنارت بوده ام و تو برایم

    نقش بهترین همراه را داشته ایی.

 

 

می خواهم با تو یکه تاز اسمان باشم

می خواهم در هفت اسمان چشمان تو

که از شرم بر زمین دوخته اند

بر یال عشق بنشینم و بی مهابا با هم

پرواز کنیم.

 

 

  وقتی دستام خالی باشه وقتی باشم عاشق تو غیر دل هیچی ندارم

  که بدونم لایق تو دلمو از مال دنیا به تو هدیه داده بودم با تمام بی

  پناهی به تو تکیه داده بودم هر بلایی که سرم اومد همه زجری که

  کشیدم همه رو به جون خریدم ولی از تو نبریدم هر جا بودم با تو

  بودم هر جا رفتم تو رو دیدم تو غریب شدن تو رویام همه جا به تو

  به تو رسیدم اگه احساسمو کشتی اگه از یاد منو بردی اگه رفتی بی

  تفاوت به غریبه سر سپردی بدون اینو دل من شده جادو به طلسمت

  یکی هست اینور دنیا که به یادت مونده باشه هر بلایی که سرم

  اومد همه زجری که کشیدم همه رو به جون خریدم

  ولی از تو نبریدم.

نوشته شده توسط پرنیان در سه شنبه یکم آبان 1386 ساعت 22:37 | لینک ثابت |

 

 

 

 

 

حرفای عاشقانه

اگر می بینی عاشق تو هستم ، دیوانه تو هستم ، و تمام فکر و زندگی من تو شده ای به خدا بدان که این دست خودم نیست! اگر میبینی چشمانم در بیشتر لحظه ها خیس است و دستانم سرد است و اگر میبینی همه لحظه های دور از تو بودن اینهمه سخت و پر از غم و غصه است بدان که این دست خودم نیست! دست خودم نیست که همه لحظه ها تو را در جلو چشمانم میبینم و به یاد تو می باشم. دست خودم نیست که دوست دارم همیشه در کنارت باشم ، دستانت را بگیرم ، بر لبانت بوسه بزنم و تو را در آغوش خودم بگیرم! به خدا دست خودم نیست که هر شب به آسمان نگاه می اندازم و ستاره ای درخشان را میبینم و به یاد تو می افتم! دست خودم نیست که هر سحرگاه به انتظارت مینشینم تا در آسمان دلم طلوعی دوباره داشته باشی! عزیزم دست خودم نیست که اینهمه تو را دوست میدارم ، این همه احساسات عاشقانه که من برای تو مینویسم دست خودم نیست! همه این احساسات و عواطف عاشقانه از این قلب عاشق من است ، و بدان که همه این دردسر ها و غم و غصه ها و اشکها درد این قلب عاشق من است!

رویای عاشقانه

این قلب سرخ و کوچک من انتظاری بالاتر از عشق دارد ! این قلب من تو را میخواهد وبه جز تو هیچ چیز از من نمیخواهد!. نه خونی میخواهد و نه نفسی ، نه زندگی را میخواهد و نه هم نفسی این قلب سرخ تنها تو را میخواهد . فقط تو را! عزیزم دست خودم نیست ، دست این قلب پر توقع من است ! به قلبم حق میدهم که تنها تو را میخواهد چون تو اولین و آخرین عشق واقعی و همدلی هستی که در اعماق قلبم نشسته ای و کسی هستی که میتوانی قلبم را برای همیشه نزد خود نگه داری و با حضورت در قلبم انتظار آن را برآورده کنی چونکه تو لایق آن هستی عزیزم

 

 

 

نوشته شده توسط پرنیان در دوشنبه بیست و سوم مهر 1386 ساعت 19:44 | لینک ثابت |

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط پرنیان در دوشنبه بیست و سوم مهر 1386 ساعت 19:20 | لینک ثابت |

درباره وبلاگ
اینک در جاده سر نوشت

خود تنها می نشینم

و چشم به راه پر پیچ و خم

تقدیر دست به سوی آسمان

بلند می کنم و زمزمه کنان

فریاد می زنم تنهایم

تنهای تنـــــــــــــــــــــــــــها
فهرست اصلی
نویسندگان
پیوندها
پرواز برام یه حسرت نیست
سارا جان
عرشیا
هیوا
عاشقانه ها
حامد
معماران عشق
الوچه خانم تنها
اسی
مریم
باران
امین
رویا
یاس
شاپرک
گندم
ناز پری
پرستوی مهاجر
شیما
اخرین خاطره
اواز دو پرنده
هستی
دالیا
مهسا
ستاره ایی در شب
دریا
پوچ
ستایش
سعید
سید
محمد حسین
مرجان
کلبه عشق
زهرا
پیام
نرکس جون
...*:: آيدا يکی يدونه ::*...
پارسیان موزیک
دختری متولد ماه مهر ...
برکه نقره ایی
(/\) \-/ |-| | -)
عشق در مراجعه
یاس عاشق
طناز.فصل عاشقی
سکوت عشق
لحظه های بی کسیم.عسل
ارش222
چوپان کوچک
بیتا جون
یکی یه دونه حمید رضا
عاشقانه غزل جان
امیر جان
:: قالب بلگفا ::
پیوندهای روزانه
امکانات

کلیه ی حقوق این وبلاگ توسط پرنیان محفوظ است.طراحی شده توسط مسعود.